دیروز یکصدو بیستمین سال تولد علامه اقبال لاهوری٬ شاعروفیلسوف بیدارگر پارسی گوی بود. روح اشعار علامه که به زبان پارسی است٬ توجه به خودی٬ توحید وبیدارگری اهالی قبله است. سروش ازخواب گران خیر او بیدارگر وغرورآفرین است.
اشعاراو تنها یک دیوان ادبی نیست٬ بلکه نوعی فلسفه زندگی را مطرح می کند. او نظریه ای دارد با نام " بازگشت به خويشتن" که در باب بازگشت "خودي" و "بيخودي" است . علامه اقبال تنها يك شاعر نيست; وي فيلسوف و حكيمي است كهبيش از همه به بيداري و خيزش جهان اسلام ميانديشد و از اينكه آنان از نعماتو داشتههاي خويش غافل شدهاند شكوه ميكند. وي براي ترغيب و دعوتآحاد مسلمانان جهت نيل به شكوه و عظمت خويش، طرح يك فلسفه راپيريزي نمود كه اساس آن بازگشت به خویشتن ميباشد. آيتالله سيد عليحسيني خامنهاي در مقاله خود درباره اقبال مينويسند:
"اقبال طرح يك فلسفه را ريخت. خودي، فلسفهاي از نوع فلسفه ذهني موردنظر ما نيست. مفهوم خودي يك مفهوم انساني اجتماعي است كه در پوششتعبيرات فلسفي، و با آهنگ يك تبيين فلسفي بيان شدهاست .... خودي درمفهوم مورد نظر اقبال عبارت از احساس شخصيت است، درك شخصيت، خودنگري، خودانديشي، خودشناسي، درك خود، مفهوم خودي اقبال است، منتهي اين را در شكل يك بيان فلسفي و يك مفهوم فلسفي بيان ميكند. به نظرمن ابتدا مسأله خودي به عنوان يك تفكر انقلابي به ذهن اقبال ميآيد و بعد بهسراغ فلسفي كردن اين تفكر ميرود و خودي همان چيزي است كه جايش درهند خالي بود و با يك ديد كلي در جهان اسلام خالي بود، يعني ملتهاي اسلاميدر حالي كه نظام ارزشي اسلام را داشتند مطلقا آن را فراموش كرده بودند و باپاكباختگي، به يك نظام ارزشي بيگانه مؤمن، معتقد، فريفته و علاقمند شدهبودند كه لازم بود به خودشان برگردند يعني به نظام ارزشي اسلام برگردند واينهمان مفهومي است كه اقبال دنبال آن است."
اقبال رمز موفقيت انسانها و جامعه انساني بويژه انسان و جامعه الهي را درگرو پيدا كردن خودي و تكيه بر نعمت فطرت خداگراي انساني ميداند. احمدسروش در مقدمه كليات ديوان اقبال لاهوري (1343) مينويسد:
"رمز اقبال در اينجاست. اسرار خودي پايه و اساس پيام اقبال است. اقبال دروهله اول ميخواهد افراد انسان را بيدار كرده و متوجه خود سازد و از همين جانظريه خودي اقبال آغاز مييابد. اقبال بنابر جهانبيني ديني خويش انسان راموجودي بس عظيم و بزرگ و خليفه خدا در زمين و شرح اني جاعل في الارضخليفه، ميشناسد و براي خودي انسان ارزش بسيار قائل است. اقبال همه چيز رااز خود و خودها ميداند و رمز بزرگ توحيد را در وحدت همين خودها ميشناسد. اين خودي عبارت از وحدت تمايلات موروثي و تأثيرات مكتسباز تجارب زندگاني در وجود انسان است."
اقبال موفقيت در زندگي را ناشي از شناخت "خود" ميدانست، او شيدايانسان متهور، سختكوش و متكي به نفس بود (بقائي ماكان، 1382). درمجموعاين تفكر نشان ميدهد كه هشياري و بصيرت انسان نسبت به تواناييها وويژگيهاي خود در ابعاد فردي و اجتماعي، نقش انگيزشي داشته و جرأت وظرفيت انسان را در مواجهه با موارد و مناسبات زندگي افزايش ميدهد. چه،آگاهي نسبت به مايههاي خليفهاللهي، توان آدمي را براي هرگونه ساختن وآفرينش خود و ديگران افزايش ميدهد و موجب خيزش و سازندگي جان فرديو جمعي ميشود.
نقطه نوري كه نام او خودي است زيرخاك ما شرار زندگي است
فلسفه خودي اقبال عصارهاي از اسلام و عرفان شرقي است كه آن راه رسيدن بهكمال نفساني است يا به اصطلاح خودش راه حياتي. اين راهي است كه من ياخود به توسط آن ميتواند به اموري دست پيدا كند و به اهدافي برسد كه درشرايط عادي نميتواند. يعني در واقع در آن مراحل عالي خودش شهوديعمل ميكند (آذربايجاني; به نقل از بقائي، 1382). البته برخي از محشين اشعاراقبال، خودي را به معناي وجود قلمداد كردهاند كه ظاهرا مطابق با واقعيت نيستو براي توصيف خود در نظر اقبال، نارساست. به تعبير يكي از بزرگان (آيت اللهحسيني خامنهاي; به نقل از بهداروند، 1382) مفاهيم مورد نظر اقبال، انساني واجتماعي است. معناي خودي در نظر اقبال غير از معناي وجودي است. معنايخودي يك مفهوم مشكك است، داراي شدت و ضعف است، شدت و ضعفخودي در هر يك از موجودات عالم تعيينكننده اندازه قوام و استواري آنموجود است.
خودي در نظر اقبال معادل Self وEgo در روانشناسي است. به تعبير استادمينوي شناختن آن وظيفه هر انساني است. وقتي موارد موروثي و تجربياتناشي از تعامل فرد با محيط بيروني در يك كليت شكل ميگيرند; و انسان نسبتبه آن هشيار ميشود، خود تشكيل ميشود. اين خود همان موضوعي است كهرفتار انسان به آن نسبت داده ميشود. وقتي فردي ميگويد كه من خودم اين كاررا كردم ويا اظهار ميدارد كه اين جنس مال من است و يا من اينگونه فكر ميكنمنشانه هايي از تشكيل خود در اوست كه رفتارها و انديشههاي خويش را به آناسناد مي دهد.
در نظر اقبال وقتي انسان به خودي هشيار ميشود به مقام ارجمند نمايندگيو خليفگي خداوند در زمين ميرسد. در نظر وي اصل نظام عالم از خودي است و تسلسل حيات تعينات وجود بر استحكام خودي انحصار دارد (احمد سروش، 1343).
پيكر هستي زآثار خودي است هر چه ميبيني زاسرار خودي است
وانمودن خويش را خوي خودي است خفته درهرذره نيروي خودياست
چون حيات عالم از زور خودي است پس به قدر استواري زندگياست
قطره چون حرف خودي از بركند هستي بي مايه را گوهر كند
باده از ضعف خودي بي پيكر است پيكرش منتپذير ساغر است
چون خودي آرد به هم نيروي زيست ميگشايد قلزمي از جوي زيست
همچنین اقبال، عشق به زندگي و گريز از فقر و عجز را لازمه توسعه و تكامل خودي ومایه شرار زندگی ميداند (زرينكوب; به نقل از بهداروند، 1382).
نقطه نوري كه نام او خودي است زير خاك ما شرار زندگي است
از محبت ميشود پايندهتر زندهتر سوزندهتر تابندهتر
شمع خود را همچو رومي برفروز روم را درآتش تبريز سوز
محكم از حق شو سوي خودگامزن لات و عزي هوس را سرشكن
لشكري پيدا كن از سلطان عشق جلوه گر شو بر سر فاران عشق
تا خداي كعبه بنوازد ترا شرح اني جاعل سازد ترا
گاهی غبطه کسانی را می خورم که کار بزرگی کرده اند و وقتی می روند ازآنها حداقل یک اثرماندگار بیادگار می ماند. چه خوب است که کار باقیمانده ازانسان٬ یک اثر خوب وثواب باشد. این اثر یاآثار به عنوان باقیات صالحات می ماند وآثار ماتاخر دارد.
خوش بحال استادحسین صبحدل با آنهمه صفا وصمیمیت و تدین وازهمه مهم تر اثر روح بخش اذان او !. حتی کسانی که استادصبحدل راهم نمی شناختند٬ بیان می کردند که اذان او اذان دیگری است ٬ چون علاوه براینکه دلهای ما رابرای اقامه نماز جلا می دهد٬ مارا به دوران دهه ۵۰ می برد. شنیده ام که استاد مطهری ومرحوم شریعتی همیشه تقاضا داشته اند که اذان صبحدل را بشنوند.
من ازمانی که دررادیو بودم همیشه به دیده احترام به استادصبحدل می نگریستم. شخصیت پخته ٬تدین و صفای استادصبحدل به گونه ای بود که همه دوستان باایشان ارتباطی دوستانه وصمیمی داشتند. شخصیت ایشان واقعا تحسین برانگیزبود. گرچه به نظرمن این عزت را خداوند بخاطر کاربزرگی که کرده بود٬ به وی عطا کرده بود.
اما خودم را بخاطر غفلتم نمی بخشم که مدتی بود از ایشان سراغی نگرفته و ایشان را زیارت نکرده بودم. اشتغالات جور و واجور همیشه مارا از یادبزرگان وامی دارد ومی دانم که این خسران بزرگی است. حال باید افسوس بخورم که چرا صبحدل را مدتی ندیده ام. اما برای او که دربهشت برین است٬ دعا می کنم.
روح بزرگ استادحسین صبحدل با اولیای خدا قرین ومحشورباد.
امروز روز ولادت فاطمه معصومه علیهاسلام ٬ فرزند وخواهر گرامی دو امام معصوم بود. وجود پربرکت آن بانوی شریف مایه افتخار وعظمت ایران و بهانه ای برای برپایی بزرگترین پایگاه دینی ومعنوی جهان اسلام درشهر مقدس قم بوده وهست. ایران ما به حضور معنوی خواهر وبرادر ٬ یکی درقم ودیگری درمشهد نورانی٬ برخود می بالد و درطول تاریخ٬ ازآنان فیض وبرکت کسب نموده است. به پاس حضور آن بانوی بزرگ٬ بزرگان وعلمای گرانقدری که هریک موجب فخر وعظمت اقالیم قبله بوده اند٬ پرورش یافته اند.
و این روز را به بهانه ولادت سبز کریمه اهل بیت علیهم السلام٬ روز دختران نامیده اند وچه اقدام زیبا وشایسته ای! . دراین مکتب٬ دختران مایه برکت زندگی٬ ریحانه وگل خوشبو هستند که احترام وقدرشان بر همه واجب است. آنان مادران فردا ومهد تربیت فرزندانی خواهند بود که به تعبیر قرآن٬ نور چشم خواهند شد. اگربه سیر وصیرورت بزرگان ٬صالحان ودانشمندان٬ نظری ژرف بیندازیم٬ درمی یابیم که پشت هراعتلایی٬ یک زن ایستاده است. زنانی که ارجمندی خود رااز روزگار دختری شان به وهله مادری رسانده اند٬ قدروقیمت خودرا دانسته ودامن خویش رابرای تربیت فرزندانی پاک سرشت٬ به هیچ زشتی نیالوده اند.
وامروز دختران ما باید٬ عیارخویش را به عنوان ریحانه بدانند٬ که اگر به میزان آن آگاه شوند٬ خودرا درحریمی از معنویت وعلم٬ ازهر بدی مصون می دارند. وبسیاری ازدختران جامعه ما چنین اند. این یک اصل است: هراندازه خودآگاهی وهشیاری ما همانند زرگر٬ به عیار طلای وجودمان بیشتر باشد٬ بیشتر آن را درحریم ومراقبت قرارمی دهیم.
ازسوی دیگر٬ گاهی مواردی را مشاهده می کنیم که برخی دختران٬ احترام به خویشتن را ازکف داده وعیارخود را فراموش کرده اند و درپی همین غفلت وفراموشی است که شان خویش را به حدی تنزل داده اند که هرصیادی را در بدام انداختن آنان حریص می کند. راه این است که مربیان ووالدین٬ برای نجات آنان قبل ازهرچیز آنان را به گوهر وجودی شان٬ آشنا وآگاه سازند. سنت براین است که هرگاه آدمها نسبت به قدر وقیمت واقعی خویش٬ آگاه شوند٬ به سرعت خودرا به حریم علم ومعنا می کشانند و وجودشان را ازهر پلشتی وآلودگی پاک می سازند. به عبارتی٬ اگردرجامعه ما آسیبی متوجه برخی دختران ماست٬ آن را ناشی ازبی اطلاعی آنها از عیار جوهر و گوهر وجودشان بدانیم و درصدد هشیارسازی آنان نسبت به ارجمندی شان و نیز به نقشه های دزدان شرافت وپاکدامنی٬ برآییم. رجوع به فطرت خداگرای دختران٬آنان را مراقبت خواهدکرد.

اسم تو زمزمه گل
اسم تو رو لب بارون
هر كي دلتنگ بهاره
يه سفر مياد خراسون
تو علي موسي الرضايي، رحمتت بيانتها
پسر صبر و صلابت، پدر جود و سخا
اسم تو، رمز شكفتن
عطر آشناي سيبه
عاشقاي بيشمارت
ميگن آقامون غريبه ...
صاحب معجزههايي، روح پاكي و دعا
كه با دست روشنت، واميشه از هم گرهها
حرم مطهر تو
به خدا بهشت خاكه
مبتلا ميشه به عشقت
هركي خوبه، هركي پاكه
زائراي حرمت، به عشق تو دم ميگيرن
از حرم كه بر ميگردن، بوي شبنم ميگيرن
دل ما هوايي توست
تو كه هشتمين اميدي
هركي درد بيدوا داشت
تو به فريادش رسيدي
دل ما يه عمره كه دور و بر سقاخونه س
واسه ما كه تشنه زيارتيم، آب بهونه س
سیاحت غرب عنوان ماهنامه بسیار خوب ومفیدی است که توسط مرکزپژوهشهای اسلامی صداوسیما منتشر می کند. این ماهنامه خلاصه ای ازمقالات گوناگون فرهنگی، علمی، سیاسی، ومعرفتی ازنویسنده های معروف دنیاست. انتخاب خوب مطالب، ترجمه خوب، چکیده نویسی مناسب و به روز بودن مطالب ار ویژگیهای این مجله است.صندوق پستی این مرکز این است: 3133- 37185، نمابر : 2915510 قم
درشماره 47 سیاحت غرب مطالب زیر ترجمه شده است:
* امپریالیزم روانشناختی
* نمادهای تلویزیونی، واقعیت یا .....گفتگو با نیل پستمن
* آیا ما درعصر طلایی زندگی می کنیم ؟
*بحران اقتصادی وپیامدها یاجتماعی آن
* حقیقت به تنهایی شمارا آزاد نخواهد کرد
* تویترنیشن هم ازراه رسید: ازچه باید بترسیم>
* چراباید درتویتر حضور داشته باشید؟
* ژرفای سیاست هالیوود: ارتباط نزدیک با پنتاگون
* هیاهوی بسیار درانتخابات ایران برای هیچ
* بدرود ای عصر امریکا
* تاریخچه ای بر شرارتهای سیا
و چند عنوان دیگر
امشب طبق قرارقبلی روزهای یکشنبه قرار بود دربرنامه دوقدم مانده به صبح ٬ صحبتهای شیرین ومستند جناب آقای دکترولایتی رادرباره تاثیر بخش اصفهان و بزرگان اصفهانی درگسترش فرهنگ وتمدن اسلامی ایرانی بشنویم. من واقعا برای شنیدن بحثهای تاریخی فرهنگی جناب دکترولایتی روزشماری می کنم. این برنامه یک کلاس بسیار آموزنده برای من بوده وازتماسهای پرشمار بینندگان واهل خرد وهنر به شبکه نیز برمی آید که آنان نیز ازاین بخش ازبرنامه سخت استقبال می کنند.
امروز پیش ازظهر ٬ ایشان طی تماسی بابنده اعلام کردند که بدلیل مشکلی که برایشان پیش آمده است نمی توانند دربرنامه شرکت کنند. من به ایشان عرض کردم که مشکلی نیست اما جواب بینندگان را چگونه بدهیم که ایشان ازاین صحبت بنده منفعل شدند ٬ اما عنوان کردند که واقعا امکان حضور ندارند. دکترولایتی هم دراین مدت با اشتیاق زیادی دربرنامه شرکت کرده اند و عکس العمل خوب وپیشنهادهای مخاطبان برایشان خیلی مهم بوده است واحساس کرده اند که باید این مباحث را که با هویت واصالت ایرانی عجین است٬ تداوم دهند واین خواسته بینندگان شبکه نیزمی باشد. یادم باشد بگویم که به یاری خداوند متعال و مساعدت رییس محترم سازمان صداوسیما قراراست مجموعه مباحث فرهنگ وتمدن اسلام وایران درمجلداتی توسط انتشارات سروش به چاپ برسد.
اما نکته اصلی این نوشته اشاره به تماسهای مکرر بینندگان بابرنامه و نیز با بنده پس ازاعلام عدم پخش امشب این بخش ازبرنامه است. این تماسها قبل ازآنکه توجه به افراد برنامه باشد عنایت به اهمیت هویت ایرانی اسلامی است. طرح این گونه مباحث که بیانگر افتخارات علمی ٬فرهنگی وهنری ایران وایرانی است٬به مردم ما انگیزه حرکت به سوی فردایی روشن وتمدن ساز واحساس غرور می دهد . همه می دانیم که ما ملتی بزرگ ٬ دارای تبار علمی فرهنگی هستیم که همه جور هجوم ازناحیه بیگانگان راتجربه کرده ایم ٬ اما به مدد بیداری اسلامی و حضور بزرگانی درحوزه های فقاهت ومصلحانی شجاع ونیز مردمانی پاک نیت و بی باک٬ اصالتها وفرهنگ خودمان را حفظ کرده ایم وحتی دروهله هایی ازتاریخ ٬ مهاجمان به کشور عزیزمان رادرفرهنگ خودمان هضم کرده ایم.
ایمیلی ازیک دوست ایرانی مقیم اروپا دریافت کردم که طی آن به من که درداخل ایران هستم٬ اخباری ازایران و اطلاعات بکری داده بود که هزاران شرکت ایرانی ورشکست شده اند وازاین قبیل خبرها که با کلی ذوق وشوق برایم ارسال کرده بود.
احتمالا این دوست عزیر ازسر خیرخواهی خواسته بود من را ازوضع جامعه ای که درآن زندگی می کنم٬ بی اطلاع نگذارد٬ حتما وصدالبته این دوست عزیز نخواسته بود به شعور من توهین کند!!. ازاین همه لطف برای اطلاع رسانی ازآن سوی دنیا ازایشان صمیمانه تشکرمی کنم! چجور می توانم اینهمه خیرخواهی ایشان را پاسخ بدهم؟! اگراین قبیل اطلاعات که ازمنابع خارجی پخش می شود به ما که درداخل ایران زندگی می کنیم نرسد٬ آنوقت چه روزگاری خواهیم داشت!! ازاین بابت ازایشان صمیمانه تشکرمی کنم که من راازبی اطلاعی بدرکرده است. من می خواهم که ازاین به بعد من را حتما درجریان آخرین اخبار ملی و شهری وحتی محلی قراردهد٬ چون ما ازهمه اخبارحتی ازکوچه ومحله مان هم بی اطلاع هستیم وسخت تشنه!! اخبار شما.
اما دوست عزیز! ما دراین جامعه کاملا بسته٬ گاهی خبرهایی هم می شنویم که خوب است اگرخواستید این ایمیل را برای دیگران ارسال کنید٬ خبرتان را کامل کنید تاکم وکاستی نداشته باشد. علاوه برخبرهایی که شما برای من از اروپا درباره ایران فرستاده اید٬ خبرهایی دیگری هم هست:بخوانید!
* صدها جایگاه پمپ بنزین ازبی بنزینی تعطیل شده اند و صف اتل ها برای دریافت چندقطره بنزین به کیلومترها می رسد .
* هزاران دانش آموز درایران درچادرهایی که ازاروپا رسیده است٬ به تحصیل مشغول اند وهنوز کتاب وکاغذ به آنها نرسیده است.
* میلیونها مردم درایران از نبود میوه جات و کالاهای خوردنی ٬ دچارسوء تغذیه شده وحال جمعیت قابل ملاحظه ای ازآنها بسیار وخیم گزارش شده است. بیمارستانهای شهرتهران هم گنجایش این همه بیمار را ندارد و اگرهم داشته باشند٬ وسیله ای برای درمان ندارند. ماههاست وزارت بهداشت چشم انتظار رسیدن داروهای درمانی برای مداوای بیماران است. اخیرا به مسافران خارجی اطلاع داده شده است که درصورت سفر به ایران٬ حتما داروهای اولیه مثل داروهای ضدتب وسرماخوردگی با خود داشته باشند تا دراینجا به ذات الریه دچارنشوند.
* خیابانها مملو ازمردان است و زنان ایرانی نمی توانندبراحتی ازخانه های خود خارج شوند. آنان حق رانندگی٬ رای دادن٬ تدریس و تحصیل ندارند. تازگیها به برکت ورود فرهنگ فرنگی٬ زنان توانسته اند درحد دوسه درس مکتب خانه ای را فرابگیرند.
* بدلیل ورشکست شدن همه کارخانجات٬ دولت مجبور است کل کالای خودرا ازخارج واردکند که فعلا توان این را هم ندارد.
* علاوه بردردهایی که گفته شد٬ دراین کشور هیچ نشاط علمی وجود ندارد. دانشجویان ومحققان ایرانی منتظرند که تکنولوژی هسته ای٬ نانوتکنولوژی٬ سلولهای بنیادی وازاین قبیل را که به آنها های تک می گویند٬ توسط اروپاییها وغربیهای انسان دوست وصلح آور به مملکت منتقل گردد.
* دراین کشور چیزی به نام صنعت مستقل وجود ندارد٬ همه وارداتی است. اصلا عقل ایرانی ها به اینجور چیزها قدنمی دهد. اگر غربی ها به ما صنعت دادند که دادند٬ اگرندهند ما نمی دانیم چه خاکی برسرمان کنیم؟
* متاسفانه درهیچ جای دنیا نامی ازایران نیست وهیچ بنابشری ایران را نمی شناسد.
دوست عزیزم! اگربازهم خبرخواستی٬ تعارف نکن! بگو من برایت می فرستم. خبرهای دست ساز من حداقل بوی ایران ووطن می دهد نه بوی وطن فروشی. چرا خبرهای دست ساز بنگاههای خبری انسان دوستانه وراستگو ی غربی را برایم ارسال می کنی؟ البته آنها هم دو آتشه دوستدار ایران واستقلال این کشورند٬ اما چرااینهمه زحمت؟ خوبه به اونها زحمت ندهید وبه من بفرمایید تا خبرهای دست ساز بسیار دست اول وناب برایت بسازم وارسال نمایم. البته حق دارید که به صد دلیل ازاخبار وطنی خوشت نیاید! ازقدیم هم که گفته اند مرغ همسایه غازه!
ودهها خبردیگر ازاین نوع...
بخاطرآوری روزهای دفاع مقدس برای من که توفیق چندانی برای حضور درآن خاک پربها نداشتم٬ مایه حسرت است ومی دانم که درروز واپسین٬ ازحسرت آن دچاررنج خواهم شد حتی اگر بهشت برین جایگاه ما باشد(واذا یتحسرون اهل الجنه...)٬ چراکه اهل جنت نیز حسرت می خورند وحسرت٬ رنج آنان است٬ حسرت مقامات بالاتر و اینکه چرا باکمی رنج دنیوی٬ اینهمه تنعمات بهشتی را ازدست داده اند. اما درکنارحسرت٬ این روزها برای من خاطره انگیزاست. وقتی یاد دوستان عزیزم وهمراهان روزهای جوانی را درذهن مرور می کنم٬ واقعا احساس دلتنگی می کنم٬ یاد مردان دلاوری مثل محمدیوسفی٬حسن خاکباز٬ محمدحسن سلطانی٬ جوادزندیه٬مرتضی زندیه٬بهروز تبریزی٬قاسم لبافی٬خسرودمیرچی٬ حسین باقری٬ حسن وقاری٬ابوالفضل بابایی٬مصطفی کاهه٬ حمیدافشاری٬و...
روزهایی درایام جوانی با بچه های انجمن فرهنگی به اردوهای شمال می رفتیم. یادم هست حسن خاکباز باآن قد رشید ولبان همیشه خندانش که ۱۸ سال هم بیشترنداشت٬ به دریا می زد وآنقدر دورمی شد که ما به عنوان مربیان اردو نگران او می شدیم٬ چراکه بقدری شناگرقابلی بودوآنقدر دور می شد که چشم٬ دیگراورا نمی دید. پس ازدوساعت برمی گشت وما می دیدم که یک سیاهی ازدور پیدا می شد. حسن نزدیک ونزدیک تر می شد تا به ساحل می رسید. تصورکنید بادوساعت شنا ٬ دیگرنباید توانی ازاو مانده باشد٬ اما می گفت: بچه ها بریم برای رفع خستگی کمی فوتبال بازی کنیم!!... وقتی کلی هم فوتبال بازی می کرد٬ تازه میل زورخونه برمی داشت ومیل می زد... حسن خستگی نداشت...جالبه که این روحیه را درجبهه ها هم حفظ کرده بود. خستگی ناپذیری و شجاعت فوق العاده حسن ۱۸ساله زبانزد همه لشکربود. یکی ازفرماندهان لشکرگفته بود که عملیات والفجرمقدماتی را مدیون حسن خاکباز هستیم. او مسئول دسته بود... وقتی می بینه که معبر باز نمیشه ومین گذاری شده٬ یک برانکارد را دست می گیره وخودش رو روی مین می اندازه تا تعداد بیشتری مین خنثی کنه..... و اینکه بچه های دیگه ازروی جسد او راحت تر رد شوند.... وقتی پیکر رشید اورا درتابوت دیدم، صورتش خیلی ....به این صورت باشهادت خودش ٬ راه رابرای خط شکنی بچه های خط شکن باز می کنه...
دوست دارم این رو برای خواص بگم که حسن ازیک خانواده فقیر وجنوب شهری بود٬ پدری زحمت کش وساده داشت٬ تازه عقد کرده بود٬ اما دربزنگاه حادثه درکنار امام خویش ایستاد ومصلحت جویی نکرد...امروز هم اگرحادثه ای برای انقلاب بیفتد٬ همین بروبچه های طبقه متوسط درمیدان خواهند بود...پس به آنان برچسب نزنیم وآنان را بحساب بیاوریم...گرچه امثال حسن به تعریف من وامثال من نیازی ندارند....آنها نزد خدامجبوب تراز هرآدم عابد وزاهدی هستند که درکمال آرامش وعافیت!! به عبادت می پردازند...
یادشان گرامی وحظ شان ازقرب الهی٬ گوارای وجودشان!
امروز اول مهر با وجد وشعف به فضای مدرسه ای درمنطقه 18 تهران پاگذاشتم وباردیگرخاطره روزهای شیرین دانش آموزی ومعلمی برایم زنده شد. همیشه خاطره دوران محصلی ومعلمی برای من، ومی دانم برای دیگران نیز، آرامش بخش وبهجت آور بوده است. من امروز سخنران دبیرستان نمونه دولتی امام حسین (ع) بودم. این دبیرستان یکی ازبهترین مدارس منطقه بوده وقبولی های خوبی هم درکنکورداشته است. مراسم بازگشایی مدرسه ساعت8صبح باقرائت قرآن کریم توسط یک دانش آموز وپخش سرود جمهوری اسلامی شروع شد. دانش آموزان به طورمنظمی به صف شده بودند وایستاده مراسم را دنبال می کردند. شور وهیجان زیبای اول مهر درنگاه های بچه ها مشخص وخوش وبش آنها شروع یک روز ویک فصل قشنگ اززندگی شان را نشان می داد.
من برای بچه ها گفتم که شماها باید برای اینکه درآینده تصورخوبی ازخودتان بدست بیاورید واحساس خوشبختی وموفقیت بکنید وهمچنین برای اینکه تصوردیگران هم ازشما مطلوب باشد واحساس مولد بودن برای جامعه خودتان داشته باشید، باید برای دوچیزسرمایه گذاری کنید؛ یکی سرمایه گذاری معنوی ودیگری سرمایه گذاری علمی. همانطورکه باافتتاح دفترچه های بانکی برای فردا سرمایه گذاری می کنیم ومیزانی ازسرمایه های امروز رابرای فردا ذخیره می کنیم، باید برای فردای زندگی تان نیز به لحاظ معنوی وعلمی سرمایه گذاری کنید.
من گفتم که : معنویت وعلم، دوچیزمتفاوت نیستند، بلکه مکمل همدیگرهستند. معنویت می تواند شتاب مارا درکسب علم بیشتر کند وعلم می تواند به معنویت ما کمک کند. درهرصورت جامعه ما به افرادی متعهد ومتخصص نیاز دارد. من برای بچه ها گفتم که: معنویت، گمشده امروز بشریت است وبه لطف خدا جامعه ما شرایطی دارد که می توان به راحتی با کوشش وجهد اخلاقی به معنویت دست یافت. البته کسب معنویت همانند کسب علم نیاز به زحمت دارد. اگر شما جوانان امروز برای فردای خود، معنویت وعلم ذخیره کنید، زندگی پرنشاط خواهید داشت واحساس رضایت وخوشبختی خواهید داشت.
به بچه ها گفتم که بدانید موازنه قدرت در جهان امروز به تعداد سرباز ولشکرنیست، به فرمول وفناوری است. پس اگربخواهیم صاحب قدرت شویم تا هم زندگی کنیم وهم تهدید نشویم، باید صاحب فرمول بشویم ویافته های علمی تولید کنیم. برای این مقصد هم انگیزه داریم، هم استقلال داریم وهم هوش سرشار. البته جهان استکباری نمی خواهد ما فکرکنیم، نمی خواهد ما صاحب تکنولوژی بومی شویم، به همین دلیل به ما فشار می آورد، اما چاره ای نداریم جزاینکه به خودمان تکیه کنیم و صاحب فناوری نو بشویم ، کما اینکه دربرخی زمینه ها پیشرفتهای زیادی کرده ایم که انصافا اعجاب انگیز وغرور آفرین است. گفتم که : کوشش هریک ازشما درراه کسب علم ومعنویت، کوشش یک نفرنیست، بلکه موجی ازعزت و قدرت را برای کشورعزیزمان به ارمغان می آورد. و درمقابل، هرگونه تنبلی، درس نخواندن، وبی اخلاقی، جامعه را ازقدرت بیشتر محروم می سازد. درآخر آرزو کردم که درآینده آنها را دردانشگاه مشاهده کنم.
پسخوراند چهره های بچه ها حین سخنرانی نشان می داد که توانسته ام کمی ذهن وفکر آنان را به دو موضوع مهم علم ومعنویت مشغول کنم.
"اگر بيمارىاى وجود دارد كه مىتواند جامعهاى را كه در رأسش كسانى مثل پيغمبراسلام و اميرالمؤمنين عليهما السّلام بودهاند، در ظرف چند ده سال به آن وضعيت برساند، اين بيمارى، بيمارى خطرناكى است و ما هم بايد از آن بترسيم..امام، افتخارش به اين بود كه بتوانداحكام پيغمبر را درك، عمل و تبليغ كند. امام ما كجا، پيغمبر كجا؟! آن جامعه را پيغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. اين جامعه ما خيلى بايد مواظب باشد كه به آن بيمارى دچار نشود. عبرت، اينجاست! ما بايد آن بيمارى را بشناسيم؛ آن را يك خطر بزرگ بدانيم واز آن اجتناب كنيم."
این جملات فرازی از سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی است که در سال 1371 بیان شده است. ازآنجاکه محتوای آن عبرت آموز است ومی تواند مارا درآسیب شناسی جامعه مان یاری کند، عینا نقل می کنم:
ادامه مطلب
متن زیر ٬ نوشته دانشمند جوان حوزه ودانشگاه٬ دکترعبدالحسین خسروپناه در پاسخ به فحشنامه سروش است که بخش اصلی آن را نقل می کنم. من فقط در پاسخ به سروش می توانم ازفردوسی بزرگ بهره جویم که درهزارسال پیش گفته است:
بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد
--------------------------------------------------------------------------------------
بسم الله الرحمن الرحیموَ مِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ مَا هُم بِمُؤْمِنِينَ، يخَُدِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ مَا يخَْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ، فىِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمُ بِمَا كاَنُواْ يَكْذِبُونَ، وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُواْ فىِ الْأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نحَْنُ مُصْلِحُونَ، أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لَاكِن لَّا يَشْعُرُونَ، و گروهى از مردم (يعنى منافقان) گويند: ما ايمان آوردهايم به خدا و به روز قيامت، و حال آنكه ايمان نياوردهاند.، مىخواهند خدا و اهل ايمان را فريب دهند و حال آنكه فريب ندهند مگر خود را، و اين را نمىدانند.، در دلهاى ايشان بيمارى (جهل و عناد) است، خدا بر بيمارى آنها بيفزايد، و براى ايشان است عذابى دردناك، به سبب آنكه پيوسته دروغ مىگفتند.، و چون آنان را گويند كه فساد در زمين نكنيد، گويند: تنها ما كار به صلاح كنيم.، آگاه باشيد آنها خود مفسدند ولى نمىدانند.
ادامه مطلب
حضور همه مسئولان ازسلیقه های مختلف درنماز بامعنویت فطر٬ جلوه زیبایی ازوحدت را نشان می داد. این حضور بیانگراین است که همه دوستداران نظام هیچگاه به خدشه دارشدن اصل نظام راضی نیستند. اما آنان باید این وحدت ویکدلی را درعمل هم نشان بدهند. اصل نظام و اساسی ترین ارکان آن یعنی ولایت فقیه و مردم سالاری٬ خط قرمز هرحرکت سیاسی اجتماعی است. اگراین حزیم حفظ شود٬ رفتارهای سیاسی واجتماعی وفرهنگی با سلیقه های مختلف ٬ موجب نشاط جامعه خواهد شد.
دیشب شبکه سه سیما مستندی درباره انرژی هسته ای ایران پخش کرد که قابل ملاحظه وحاوی نکات ارزنده و البته هشداردهنده و میزانی هم ناراحت کننده بود. آنچه که قابل تحسین بود٬ نتیجه بخش بودن پایداری ومقاومت نظام دربرابر سناریوهای غربی برای خدشه دارکردن استقلال ایران بود. وآنچه که هشداردهنده بود و بخش تلخ آن را نشان می داد٬ لابی ها ومذاکراتی بود که منجر به توافقنامه پاریس شده بود که البته باهشیاری رهبری پس ازمدتی لغو گردید.
دراین مستند٬ تصویری بود که هر بیننده ای را که به استقلال ایران می نازد وآن را بزرگترین دستاورده انقلاب می داند٬ تلخ کامی می بخشید. دراین تصویر٬ سفیر کشورمان (باکراوات٬ که نشانه ای ازرعب فرهنگی درکسوت نماینده ایران قلمداد می شود) درکنار فرستاده فرانسوی ورئیس جمهور سابق کشورمان درحال مذاکره برای این قرارداد بودند. نتیجه این مذاکره٬ پذیرفتن تعلیق هسته ای بود که اگربه عمق آن بنگریم٬ استقلال مان را خدشه دار نمود. چراکه این تصمیم٬ تصمیم دیگران بوده وما آن را به اجرا گذاشته بودیم. دراین مسیر٬ غرب خط مشی تعیین کرده و دولت ما آن را پذیرفته بود.
سوال: اگرشما هم این مستند را دیده اید٬ به همین نظر رسیده اید؟ آیا توافق پاریس٬ استقلال مارا خدشه دارنکرده است؟
هر انسان ادراكي از وجود خويشتن دارد كه آن را مي توان هويت شخصي يا خود نام نهاد.اين اصطلاح درنظريه هاي روان شناختي بويژه درزمينه روانشناسي اجتماعي ،روانشناسي تحولي ، شخصيت وروانشناسي مرضي مطرح شده است . مجموعة اين تصورات دريك كليت كم وبيش منسجم توحيد مي يابند وخودپنداشت فرد را مي سازند . خودپنداشت مجموعة تصورات انسان دربارة ويژگيهاي دروني وبروني خويش است ( پركي ، 1988) . همانگونه كه انسان واجد خودپنداشت فردي مي شود ، بتدريج واجد تصوراتي از جامعه وفرهنگي كه درآن زيست مي كند ؛ مي شود كه مي توان آن راخودپنداشت جمعي ناميد . خودپنداشت فردي ناظر به هويت شخصي وخودپنداشت جمعي ناظر به هويت جمعي ويا ملي است .
ادامه مطلب
خوشبختانه جمهوری اسلامی مولفه های اصلی رابرای این حرکت بدست آورده است؛ مولفه هایی چون خودباوری ملی و انگیزه فردی واجتماعی برای حرکتی پرشتاب. این مولفه ها درسایه استقلال وآزادی و روحیه حماسی و وطن دوستی بدست آمده اند؛ البته با رنج و مقاومت.
کشور ما قصد دارد درسایه خودباوری ملی وصرف انرژی روانی و مغزافزاری شتاب خودرا افزایش دهد. کشورهای دیگر باشتابی چشمگیر در مسیر پیشرفت قراردارند وبراین اساس کشورماباید دررقابت سالم علمی واقتصادی به هیچ عنوان سرعت توسعه خودراکاهش ندهد و موانع را ازمیان بردارد و مشکلات را مدبرانه، حل کند.
اما...
عواملی هم وجود دارند که مانع این حرکت شده ومی شوند وبه عبارتی انرژی ملی را که می بایست برای تحقق چشم انداز واستقلال اقتصادی وعلمی صرف شود، هدر می دهند. یکی از عوامل اتلاف انرژی که متاسفانه پدیده ای کهنه در کشور می باشد، افراطی گری است.
تجربه سی ساله جمهوری اسلامی ایران نشان داده است که هرگاه فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دچارنوعی افراطی گری و گرفتار افراد افراطی گردد؛ مانعی جدی درسرراه پیشرفت ایران بوجود می آید .
امروز که نظام ما درعالی ترین مرتبه ثبات واقتدار قرارگرفته و تمام نظامات قانونی وسازمانی آن بسامان شده است؛ افراطی گری و قانون گریزی مانعی در راه تحقق چشم انداز وپیشرفت نظام محسوب می گردد. برهمین قیاس، اعتدال و قانون پذیری، ابتدا برای خواص جامعه وسپس برای آحاد جامعه، راه حل مناسبی برای کنارزدن افراطی گری والتهاب بشمار می آید.
سياحت غرب عنوان مجله اي است که به صورت ماهنامه توسط مرکزپژوهشهاي اسلامي صداوسيما درقم منتشر مي شود. اين مجله حاوي مطالبي درباره نقدتمدن غرب بابهره گيري ازقلم وبيان انديشمندان غربي وطرح آخرين مباحث درحوزه هاي فرهنگ واجتماع، ارتباطات ورسانه ها، علم وتکنولوژي، اقتصاد وسياست ومحيط زيست است.
دربخش فرهنگ واجتماع اين مجله وزين، موضوعي بانام آمريکايي سازي (Americanization) وجود دارد که توسط عبدلوهاب المسيري، محقق ونويسنده شهيروفقيد مصري درسايت elmessiri.comنوشته شده است. او مي نويسد:
امريکايي سازي چنددهه است که مورد توجه پژوهش گران امورفرهنگي واجتماعي وسياسي واقع شده است. به دنبال جنگ جهاني دوم وتضعيف موقعيت اروپا به ويژه انگليس، آمريکا توانست نقش مسلطي درتحولات جهاني ايفا کند وهمپاي گسترش سلطه سياسي، به گسترش ارزشهاي فرهنگي خود که فرهنگي برآمده ازتمدن الحادي ومادي غرب بود، بپردازد واين همان روندي است که ازآن باعنوان آمريکايي سازي يادمي شود. آمريکايي سازي تلاشي براي رنگ آميزي هرجامعه وياهرفردي به رنگ آمريکايي وگستراندن سبک زندگي آن است. ساختار استعماري غرب بانگاهي مادي متولد شد واستراتژي غربي براي بقيه جهان به شکلي ساده طراحي شد که براساس آن ، جهان يک ماده مصرفي ازمنابع موادخام، اشتغال ارزان، بازارهاي بيمه شده و... است که نژادسفيد مي تواند آن را بکارگيرد، باين پندارکه او نژاد برتر وقوي تراست. آنچه برشدت اين نزاع وکشمکش وحرص کشورهاي استعماري مي افزايد آن است که پيشرفت براساس ميانگين توليد ومخصوصا مصرف سنجيده مي شود. با اين رويکرد، ارزشهاي اصلي انساني مثل عدالت، برابري، توازن، آرامش وحفاظت ازمحيط زيست فراموش شده است.
دراين نظام، بين سکولاريسم فراگيروامپرياليسم وجهاني سازي وآمريکايي سازي تلازم و حتي ترادف وجود دارد. اين تصادفي نيست که لائيک ترين کشورجهان سردمدار امپرياليسم غربي درجهان است. ابزارهاي زيادي درسکولاريزه کردن جهان براي آمريکايي سازي نقش دارند که سينماي آمريکا ازبزرگ ترين مکانيسم هاي سکولاريزاسيون وآمريکايي سازي درجهان است. درمجموع، آمريکايي سازي يک توطئه ويا يک نقشه نيست، بلکه يک آرايش تمدني است که تنها تمدنهاي ديگر را نابود نمي کند بلکه ويژگي آمريکايي وفرهنگ آمريکايي خودش را هم نابود مي کند.
برپایی نمایشگاه قرآن ازباقیات صالحات متولیان آن است . خوشبختانه هرساله درفضای رمضان همه درانتظار این نمایشگاه هستند و خوشبختانه قشرهای مختلف و با سلیقه های مختلف هرشب ازآن بازدید می کنند. تقریبا اکثرمردم تهران وبرخی شهرستانها حداقل یک شب ازماه مبارک را برای بازدید ازنمایشگاه قرآن اختصاص می دهند. خوشبختانه این نمایشگاه تبدیل به پاتوقی برای قرآن دوستان واهل صیام شده است.
نمایشگاه امسال هم باشکوه بود و جاذبه های خاص خودرا داشت که جای تشکر دارد٬
اما....
یک نکته بازدیدکنندگان را آزار می دهد وآن گرمای فضای نمایشگاه است. مسولان مصلا ونمایشگاههای مختلف ازجمله کتاب٬ مطبوعات و قرآن می دانند که هرساله دراین مکان نمایشگاه برپامی شود. چرا برای سرمایش این مکان فکری نمی کنند؟ این موضوع نوعی بی اهمیتی به رفاه حداقلی مراجعه کنندگان را نشان می دهد که امیدواریم این موضوع حل شود.
اینکه بزرگان دین فرموده اند یک ساعت تفکر به از هفتادسال عبادت است٬ بسیارحکمت آمیزاست. تفکر وتامل٬ عامل عجیبی برای درون نگری ومراقبت ازخویشتن است. تفکرموجب می شود انسان خودراازحصارهای تصنعی روزمره ای که برای خویش بناکرده است ویا بنا کرده اند٬ رهایی یابد وبه دنیای درون وجهان اکبر سری بزند وخود راباهمه عظمتش باردیگر ببیند. این نگاه بصیرت آوراست٬ چه٬ وقتی انسان به خویش می نگرد٬ به سرعت خودرا مرور می کند وعموما عیار خودرا محک می زند وآن را محاسبه می کند.
نتیجه دیگر پس از خودآگاهی٬ عاقبت اندیشی است. کسانی که بیشتر اهل تامل وتفکرهستند ودر انفس بیشتر سیرمی کنند٬به عاقبت امور ورفتارهای خویش بیشتر می اندیشند. این اندیشه٬ توانی به آنان می دهد که گویی آینده خویش را وجدان می کنند. این دریافت همان بصیرت است. بااین حساب٬ خلوت با خود ونجوای تنهایی٬ آنهم در فضای معطر وآرام رمضان٬ بصیرت آوراست.
وامروز بیش از هرزمانی همه ما بخصوص فعالان سیاسی٬ فرهنگی واجتماعی نیاز به خلوت با خویش ودرک لحظه های درون نگرانه ومحاسبه خویشتن داریم. تجارب دیگران٬ آنانی که ساعات زیادی را فارغ از هیاهوهای زندگی فردی واجتماعی خود٬ به خلوت رفته و به خود اندیشیده اند٬ نشان می دهد که این لحظات٬ جرقه های حیات بخشی را درذهن وروح آنان زده وگاهی مقام یقظه را درک می کنند.
نمی توانم نیت خودرا ازاین نوشته پنهان دارم. می خواهم بگویم که تفکر وتامل ونتیجه آن بصیرت٬ گمشده امروز برخی خواص جامعه ماست. اگرآنان چند روزی خودراازهیاهوهای تبلیغی وتشکیلاتی وجناحی فارغ سازند وکانالهای خبررسان خودرا کنترل کنند٬ وبه عاقبت مواضع ورفتارهای خویش بیندیشند٬ قطعا گونه ای دیگر خواهند شد وبر مدار انصاف خواهند رفت. و رمضان فرصت مناسبی است.
واژه جنگ نرم واژه جدیدی درادبیات سیاسی نیست٬ اما به خاطر جریانات اخیر بیشتر سرزبانها افتاده است ودرنوشته های متفاوت درباره آن بیشتر صحبت می شود . آنچه مسلم است این است که درحوزه علوم سیاسی٬ جامعه شناسی سیاسی و روانشناسی اجتماعی درایران ٬ خیلی کم درباره آن تحقیق شده است. برخی کارهای ترجمه ای هم نوعی گرته برداری ازادبیات غربی متناسب باهمان جامعه هاست که براحتی نمی تواندبر جامعه ما باویژگیهای منحصربفردش منطبق شود. اگردراین خصوص صرفا قوانین آنهارا برای جامعه خودمان تجویز کنیم٬ به نوعی التقاط دچارخواهیم شد. پس ماناچاریم درحوزه علوم انسانی واجتماعی باحفظ مبانی علمی وامانتداری درباره نظریه ها٬ آن هارابه نقد بکشیم ودرتحقیقاتمان به بومی سازی روی بیاوریم تا دچارالتقاط نشویم.
به عنوان نمونه٬ ازبرخی متون روانشناسی خودمان٬ مثال بزنم. درروانشناسی رشدمبتنی براومانیزم می خوانیم که" کودک وقتی زاده می شود٬ واجد هیچ گونه توانایی بجز یکسری بازتابها نیست. او درمسیر رشد ودراثرتعامل بامحیط واجد یک ردیف تواناییها وظرفیتهای شناختی وعاطفی می شود ودیگر قضایا". درهمین گزاره یک اشکال جدی وجود دارد. این گزاره مبتنی برحیوان انگاری انسان ونوعی اصالت انسان بنا شده است. درحالیکه دراعتقادات ما انسان یک موجود خداگرا و فطری است که برمبنای همین فطرت به تدریج به زیباییها٬ به نیکی ها٬ گرایش نشان می دهد ومیل به پرستش پیدامی کند. ملاحظه کنید این دو مبنا خیلی باهم متفاوتند واعتقاد به هریک مسیر رشد وصیرورت کودک را متفاوت تبیین خواهندکرد. درمبنای اولی٬ کمال رشد٬ کسب قدرت شناختی وعاطفی وهیجانی بدون نشان دادن یک معیار سلامت مطرح می شود ٬ اما درمبنای دوم٬ کمال رشد٬ اعتدال واعتلای شناختی وعاطفی انسان به گونه ای مطرح می گرددکه انسان دربرابر خداوند مسئول وپاسخگوباشد. در مسیر صیرورت انسان٬ انسانی مطرح می شود که واجد عقل ناب(لب) است ودرقبال خالق وخلق خدا٬ آمادگی اجرای تکلیف دارد وبا معیار رضای آنها٬ کمال خودرا محک می زند. درنمونه دیگر، درنظریه محرک و پاسخی رفتاری نگرها، همیشه محرک متناسب با پاسخ است. دراین رویکرد، روانشناس ، کاری با ذهن و سازوکار ذهنی فردندارد بلکه مبنا این است که با هرمحرکی می تواند پاسخی متناسب با خود بوجود بیاورد. دراین نظر، فرد منفعل است. درحالیکه درنظریه ای که مبتنی برانسان شناسی الهی است، فرد فعال است و الزاما هر پاسخ او متناسب بامحرک نیست بلکه وی می تواند باپردازش اطلاعات وتوجه به معیارهای انسانی وعقلانی، پاسخی غیرمتناسب به محرک بدهد.
نمونه ای که گفتم مصداق جنگ نرم نیست اما بیانگراین موضوع است که ما به راحتی متون ترجمه ای را بدون محک زدن با مبانی نظری خویش می پذیریم وآن را صرفا نقل می کنیم٬ بدون آنکه درباب صحت آن وارسی وبررسی علمی داشته باشیم. اینجاست که به التقاط دچارمی شویم. یعنی دراعتقاداتمان یک جورهستیم وموضوعات متباین با آن را ترویج می کنیم بدون آنکه به این تباین توجه ویا آگاهی داشته باشیم. به نظر من٬ ما درروانشناسی به یک فلسفه روانشناسی یعنی صحبت ازچرایی روانشناسی نیاز داریم . براین اساس٬ جنگ نرم قبل ازاینکه ناظر به محتوا باشد ناظر به یک روند است٬ روند ساده انگاری وهمه چیزپذیری.
تصحیح این روند به دو صورت ایجابی وسلبی انجام می پذیرد. درروند ایجابی٬ ما باید برمبنای انسان شناسی الهی٬ یافته های علمی را تدوین کنیم و درروند سلبی مواظب باشیم که آراء دیگران را بدون داوری ونقادی محکم نپذیریم وهمواره آن را به بوته نقد بسپاریم. دراین صورت است که ما می توانیم هویت اندیشه ورزی خودرا حفظ کنیم و ازمواجهه با اندیشه های دیگران نهراسیم. می دانم که این امربسیارسخت است وممکن است باذائقه انسانهای ساده انگار وجزئی نگر خوش نیاید. چراکه نقد نظریه های روانشناختی نیاز به یک مبنای انسان شناسی قوی است که بسیاری از مروجان روانشناسی فاقد آن هستند وصرفا روانشناسی را به صورت علوم دقیقه وتجربی نگاه می کنند٬ درحالیکه موضوع روانشناسی٬ انسان است٬ موجودی دارای فطرت خداگرایانه و واجد ظرفیت تعقل واحساس.
شاید هم لازم باشد قبل ازورود در محتوای نظریه ها٬ نقد را آسیب شناسی کنیم و دریابیم که چرا محافل علمی ما با نقد ونقد پذیری٬ خیلی آشنا ویا آشتی نیستند. بررسی سیر نقد اندیشه وموانع آن می تواند مارا درورود به فضای تعاطی افکار ونقد کمک کند. امیدواریم!
دراین مورد حرفهای زیادی وجود دارد. بهتراست بخشی ازصحبتهای آقای حجاریان را عینا نقل کنم:
بسم الله الرحمن الرحيم
رياست محترم دادگاه
در جريان انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري و وقايع پس از آن متاسفانه حوادثي رخ دادكه قلب همه دلسوزان سرنوشت كشور را بدرد آورد . از شعارهاي وهن آلود بگير تا قانون شكني هاي آشكار و صدمه به اموال شخصي وعمومي و حتي قتل و جرح تا كنون در هيچ انتخاباتي سابقه نداشته و سايه كدورت خود را بر زلال چهل ميليون راي مردم افكند و دشمنان اين مرز و بوم را به طمع خام انداخت كه شايد بتوانند از اين وضع گل آلود ماهي مراد را صيد كنند .
من به شخصه خود را از اين همه جور و عدوان كه بر مردم و نظام اسلامي مان رفته بري مي دارم و انزجار و تنفر خود را از كليه تحركات كه امنيت كشور را به خطر انداخته ابراز مي كنم . كشور عزيزمان ايران در منطقه پر تلاطمي قرار دارد و لااقل دو جنگ خانمان سوز در شرق و غرب كشورمان در جريان است. از سويي ديگر بسياري از كشورها مدارج توسعه و پيشرفت را با شتاب طي مي كنند و دريغ است ايران كه از نعمت امنيت در اين منطقه آشوب زده برخوردار است ، هم پاي ديگران تعالي و ترقي نيابد .
دشمنان با تحريم ها و تحريك هاي متعدد تلاش دارند مانع اين روند شوند اما وظيفه ما حفظ وحدت وانسجام ملي است وبايد هوشيارانه مانع رخنه در صفوف ملت شويم .
هر يك از ما اگر پا را از يك انتخابات سالم فراتر گذاشته ونعمت امنيت را كه پشتوانه توسعه اقتصادي است متزلزل كنيم نزد وجدان خود و نسل هاي آينده واز همه بالاتر پروردگار عالميان بايد انابه كنيم و طلب بخشايش نماييم .
من هم در اين انتخابات با ارائه تحليل هاي ناصواب مرتكب خطاهاي سهمگين شده ام كه از آنها تبري مي جويم چون قطعا مورد رضاي محبوب عالميان نيست و موجب ندامت است . من به خاطر اين تحليل هاي ناصواب كه مبناي بسياري از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت عزيز ايران عذر خواهي مي كنم . هرچه گفتيم غير از صحبت دوست در همه عمر از آن پشيمانيم
اميدوارم اين سخنان كه از دل بر آمده بر دل بنشيند اما اين كافي نيست و من در تعاملات تنهايي خود ريشه ها و علل موضع گيري هاي خود را واكاوي كرده ام كه به طور اختصار به عرض ميرسانم :
طي ده پانزده سال اخير مقالاتي از من به چاپ رسيده كه حاوي بعضي از نظريات نامربوط به شرايط كشورمان بوده كه قصد دارم بعضي از مهم ترين آنها را درين مجال بشكافم وعلت انحراف اين مواضع را تشريح كنم .
يكي از مهمترين اين نظرات انطباق شرايط كشورمان با تئوري ماكسوبر در باره ي سلطانيسم است كه معتقد است بر بسياري از امپراطوري هاي شرقي اين شيوه از حكومت جاري بوده ويك حاكم پاتريمونيال تيولدار وتعدادي حاميان وي كه هر كدام خيل عظيمي از تحت الحمايگان را يدك ميكشيده اند نظام سلطه را در سراسر قلمرو سرزمين مستقر كرده بودند.
قبل از اينكه به نقد اين نظريه در خصوص انطباق آن با شرايط ايران بپردازم لازم ميدانم نكاتي را متذكر شوم :
1- متاسفانه در ايران با ضعف علوم انساني بخصوص در رشته هاي جامعه شناسي وعلوم سياسي مواجه ايم و عليرغم گسترش مراكز آموزشي عالي و كثرت دانشجو در رشته هاي علوم انساني ، متون آن از عمق چنداني بر خوردار نيست ومطالب با ترجمه هاي اغلب ناقص و بدون نقد در اختيار دانشجويان گذاشته مي شود.
2- حجم وسيعي كتاب بعد از انقلاب ترجمه شده كه بسياري از آنها جنبه ايدئولوژيك دارند ودر كنه آنها مي توان ردپاي مكاتب مختلف از ماركسيسم ارتدوكس تا نئوليبراليسم را مشاهده كرد واين كتب (وبايد اضافه كرد مجلات را) به وفور دردسترس مشتاقان است .
3- علاوه بر اين فارغ التحصيلان علوم انساني (بخصوص در دانشگاههاي خارج )كه بعنوان اعضاء هيئت علمي استخدام مي شوند ناخود آگاه حامل آخرين دستاورد هاي اين علوم به ايران هستند وهم اكنون ميتوان مشاهده كرد كه ديدگاه هاي پست استوراكتوراليسم ، پست ماركسيسم ، فمينيسم و انواع مكاتب غربي تحت عنوان علم ترويج مي شوند .
عوامل مذكور بعلاوه شرايط خاص من وضعي را پديد آورد كه من هم بدون ديدگاه انتقادي بدام چاله اين علوم انحرافي در غلطيدم .اما شرايط ويژه اي كه من را به اين سمت سوق داد عبارت اند از :
1- من بعد از ارتحال حضرت امام (ره) و آغاز دولت سازندگي به معاونت سياسي مركز تحقيقات استراتژيك برگزيده شدم در آنجا بود كه فهميدم براي هدايت پروژه ها تجربه علمي سياسي كار ساز نيست و لاجرم بايد آموزش دانشگاهي هم داشته باشم لذا فوق ليسانس ودكتراي خود را در علوم سياسي اخذ كردم وانبوه نظريات وايدئولوژي هاي سياسي نادرست در ذهنم تلمبار شد بدون آنكه بازنگري و نقد آنها را داشته باشم.
2- با شروع موج اصلاحات و به خصوص تشكيل جبهه مشاركت كه به تئوري راهنماي عمل نياز داشت طبعا از من توقع مي رفت كه بعنوان نظريه پردار دست بكار شوم وتحليلي علمي از شرايط جامعه ، دولت و نيروهاي سياسي عرضه كنم تا راهنماي عمل حزبي قرار گيرد با مقدمات فوق اكنون مي توانم توضيح دهم كه چرا نظريه ماكسوبر نظريه پرداز آلماني قرن گذشته كه مبناي تحليل هاي ما قرار گرفت هيچ ربطي به شرايط ايران ندارد.
4- ماكسوبر تجربيات خود را عمدتا از امپراطوري عثماني ، امپراطوري چين وامپرا طوري مغولهاي هند گرفته بود ويك نظريه عمومي بنام پاتريمونياليزم يا سلطانيزم وضع كرده بود وجه مشترك اين كشورهاي منطبق بر اين نظريه به شرح زير بود.
اولا) اين كشورها بصورت امپراطوري و سلسله هاي خانداني بودند.
ثانيا) اين امپراطوري ها ماقبل مدرن بوده و هيچ قانوني حاكم بر آنها نبود ودر راس آنها حكام خود كامه جلوس كرده بودند.
ثالثا) حكومت در اين كشورها از راه خون و وراثت مستقر مي شد وبه اصطلاح نظام هاي موروثي بودند.
رابعا) مردم بعنوان رعايا از كليه حقوق شهروندي محروم بودند و همراه زمين خريد و فروش مي شدند .
*نظام ولايت فقيه مشروعيت خود را از ناحيه مقدسه امام زمان (عج) مي گيرد
با اين اوصاف انطباق نظريه ماكسوبر ، بر شرايط كنوني ايران كاملا نا بجا و بي ربط است چون :
اولا) جمهوري اسلامي ايران ، نظامي مابعد انقلابي است كه مردمي رشيد دارد تحت تربيت حضرت امام (ره) بخوبي به حقوق خود واقفند .
ثانيا) نظام ما داراي قانون اساسي مدوني است كه در آن حق حاكميت ملي به رسميت شناخته شده ومسئولان آن بطور مستقيم يا غير مستقيم از سوي مردم انتخاب مي شوند لذا مردم ما شهروندند نه رعيت .
ثالثا) حكومت در ايران موروثي نيست واز طريق خون منتقل نمي شود بلكه خبرگان مبعوث مردم هستند كه در هر زمان اعلم اعدل و اشجع مجتهدين را كه مدير و مدبر وآگاه به مسائل زمان است انتخاب مي كنند.
رابعا) مذهب غالب مردم ايران تشيع است ونظام ولايت فقيه مشروعيت خود را از ناحيه مقدسه امام زمان (عج) مي گيرد وبدين لحاظ حكم ولي فقيه شعبه اي از ولايت رسول اكرم (ص) مي باشد.
*نظريات ماكسوبر در ايران كنوني هيچ كاربردي ندارد
بنابر اين ملاحظه مي شود كه نظريات ماكسوبر در ايران كنوني هيچ كاربردي ندارد و من از سر غفلت بدون نگاه انتقادي به اين نظرات آنها را به شرايط كشورمان تعميم دادم .
رياست محترم دادگاه
چنانچه ملاحظه فرموديد كار بسط نظريات نامنقّح و عدم تلاش براي يافتن تئوريهاي بومي كه با شرايط ايران انطباق داشته باشد ميتواند چه نتايج سهمگيني را به بار آورد كه اين موضوع موجب عبرت جدّي براي تمام دوستان دانشگاهي وفعالان سياسي است. وظيفه اين عزيزان به عنوان نخبگان جامعه آن است كه حربه نقد را عليه همه كس به كار ببرند ولو بزرگترين انديشمندان شناخته شده جهان باشند و بسيار با احتياط و هوشمند به بومي كردن نظريات بپردازند به صرف اينكه فلان استاد ويا فلان كتاب مرجع ، مطلبي را نقد كرده است بسنده نكنند و تا يقين پيدا نكرده اند از اين نظريات در عمل استفاده نكنند.
*شوراي عالي انقلاب فرهنگي ومسئولان آموزش عالي كشور همه در انحراف بيتقصير نيستند
همچنين شوراي عالي انقلاب فرهنگي ومسئولان آموزش عالي كشور همه در اين انحراف بيتقصير نيستند . با اينكه مكرراً هشدار داده شده كه علوم انساني با علوم دقيقه تفاوت دارد و بسياري از حربههاي ايدئولوژيك در پوشش علوم انساني عرضه ميشوند متاسفانه شاهديم بجاي دقّت در كيفّيت اين علوم هر ساله بر كميت مراكز آموزشي عرضه كننده آن افزوده مي شود ، اوائل انقلاب شايد چهار پنج دانشگاه دولتي بيشتر نداشتيم كه تا حّد اكثر در حد فوق ليسانس براي اين علوم ، دانشجويان محدودي تربيت ميكردند امّا امروزه در هر شهري دانشگاه دولتي وآزاد و پيام نور وخصوصي تا مدارج بالا تربيت دانشجو مشغولند بدون آنكه به محتواي نادرست عرضه شده توجهّي كنند.
گرچه اين نظريات در قالب هاي تنگ علمي و شبه علمي بيان شده است اما به هنگام بسط وگسترش بخصوص در مرحله عملياتي شدن ضايعات وصدمات فراواني به بار مي آورد كه يك نمونهاش را در تخريب وحدّت ملي در جريان انتخابات دهم ديديم كه به اموال عمومي وشخصي مردم خسارات فراواني وارد شد ودهها كشته وزخمي بجا گذاشت وطمع بيگانگان را بر انگيخت .
سياسيون وفعالان سياسي هم در اين قضيه مسئولند اين گروه هرچند در عرصه نظريه پردازي معمولا نقشي ندارند اما در جهت عملياتي كردن و به اجراء در آوردن تئوري ها نقشي بس مهم ايفا ميكنند وسازمانهايي در جهت اهداف منبعث از تئوري ها به وجود آورده راهبري ميكند واين امر خطيري است . چه بسا يك لغزش از آن به اضعاف مضاعف در جامعه بازتاب يابد چون اينان مرجع سياسي بخش هايي از مردم هستند وهرگونه تزلزل موضع آنان در سطوحي بازتاب مي يابد.
همانگونه كه مراجع ديني لغزششان خطير است و به قول معصوم (ع) "انكسار العالم كانكسار السفينه تغرق وتغرق " (شكستن دانشمند مانند شكستن كشتي است كه هم خودش غرق مي شود وهم عده اي را غرق مي كند ) لذا سياسيون بايد متوجه تئوري هايي كه منشاء استراتژي عمل سياسي آنهاست باشند.
اما عده اي از فعالان سياسي عالما عامدا با توجه به پيامدهاي يك نظريه آنرا در سطح دانشگاه احزاب وجامعه اشاعه مي دهند كه اينجا بر مسئولين ذيربط است كه با پيگيري شواهد و قرائن ردپاي اين گونه افراد را پيگيري كنند وقانون را در مورد آنها اجرا نمايند.
مثلا در حوادث اخير شعارهايي سر داده شد كه هر كس ذرهاي عرق وطن پرستي ودغدغه وحدّت ملي وشرم از خون شهدا داشته باشد ونگران ترقي وتوسعه كشور باشد آنها را بر نمي تابد ومنزجر مي شود.
معلوم است وقتي همه دلسوزان نظام از بعضي حركات وسخنان وشعارها مشمئز مي شوند لابد محركين اين ماجراها حركتي دشمن شاد كن انجام داده اند اگر نگوئيم خود از دشمن دستور گرفته اند.
*نتيجه گيري
از مجموعه مباحث پيش گفته شده مي توان استنتاج كرد كه احساس رعب در نزد انديشمندان غربي موجب ذلّت نفس و پذيرش بي قيد وشرط نظريات آنان مي شود وحضرت امام (ره) به ما آموختند كه روي پاي خود بايستيم و مقهور شرق و غرب نشويم و رمز توفيق ما تا كنون همين بوده است . البته ما در علوم تجربي و دقيقه اين نكته را خوب يافته ايم و دانشمندان جوان ، از زمان جنگ به اين سو دستاوردهاي چشمگيري داشته اند اما در زمينه علوم انساني آنچنان كه بايد و شايد فعاليتي نكردهايم ويكي از روزنه ها و رخنه هاي فرهنگ وارداتي و حّتي ضربات دشمنان از اين ناحيه بوده است كه به هر حال جزو آسيب پذيري هاي نظام علمي كشور محسوب مي شود . البته موضوع اگر فقط يك نقيصه علمي بود قابل تحمل مي نمود اما خطر آنجاست كه نظريات علوم انساني حاوي حربه هاي ايدئولوژيك هستند و قادرند به استراتژي وتاكتيك تبديل شوند ودر مقابل ايدئولوژي رسمي كشور صف آرايي كنند و آن را به چالش بكشند.
زماني ماركسيسم به عنوان آخرين دستاورد علمي مبارزه در مقابل اسلام صف كشيده بود و امروزه نئوليبراليسم نداي پايان تاريخ را سر مي دهد و خود را بعنوان برترين دستاورد در تاريخ بشريت قالب مي كند اگر بناست ما در مقابل اين مدعيان سرخم كنيم چه احتياجي به انقلاب و مقاومت هشت ساله در مقابل دشمن بعثي بود.
در ضمن اگر قرار است نظرات امثال پارسونز ، ماكسوبر يا هابرماس آثاري از خود بجا بگذارد كه در حوادث اخير ديديم كه هم امنيت ملي را به خطر انداخت و هم در اركان توسعه اقتصادي تزلزل ايجاد نمود قطعا بايد تجديد نظري در راه طي شده انجام دهيم ونقاط اعوجاج و انحراف را شناسايي كنيم.
اگر اين كارها صورت نگيرد با گردنههاي صعب العبورتري روبرو وخداي ناكرده به فتنههائي دچار خواهيم شد كه گرد و غبار آن اندكي اهل بصيرت همه را كور خواهد كرد فتنههايي كه به تعبير قرآن "و اتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه واعلموا ان الله شديد العقاب "(سوره انفال آيه 25) ويا به تعبير ديگر "الفتنه اشد من القتل " (سوره بقره آيه 191).
در اينجا لازم مي دانم دونكته را در انتهاي عرايضم بعنوان تكمله ذكر كنم.
از حزب مشاركت كه منحرف شده استعفا مي كنم
دوستان مطلعند كه من از ابتداي تاسيس حزب مشاركت عضو شوراي مركزي آن بوده ام ودر كنگره يازدهم اين حزب نيز عضويت داشته ام وشايد يكي از مراجع فكري ونظريه پردازان اين حزب به شمار بروم از آنجا كه نظرات و آراء من آثار خود را در مواضع حزب وبخصوص جزوه تاملات راهبردي (سياسي - عقيدتي) بجاي گذاشته ومن در تاملات تنهايي خود آن را منافي ومغاير با مشي حضرت امام (ره) وقانون اساسي ومرامنامه حزب يافته ام وهمين امر را موجب انحراف حزب بخصوص در ايام انتخابات اخير ميدانم استعفاي خود را از حزب مشاركت اعلام داشته وديگر حزب را جايگاه مناسبي براي خود نمي بينم.
و نكته دوم آنكه لازم مي دانم التزام عملي خود را به قانون اساسي و فرمايشات مقام معظم رهبري اعلام كرده واگر از سر تقصير يا قصور به اركان نظام جسارتي روا داشتهام حلاليت بطلبم. و بار ديگر از ملّت بزرگ ايران كه اين انحرافات واشتباهات موجب وارد آمدن خسارات بزرگي به آنان گرديد، بخواهم كه همه ي ما را به بزرگواري خود ببخشند.
واز اينكه رياست محترم دادگاه به اينجانب فرصت دادند كه عرايضم را مطرح نمايم تشّكر وافر دارم.
وآخر دعوانا ان الحمد الله رب العالمين
سعيد حجاريان
