![]() |
![]() |
|
|
۱.خبردرگذشت خسروشکیبایی راازطریق پیامک سعید بشیری تهیه کننده برنامه دوقدم مانده به صبح شنیدم. جای سهیل محمودی خالی است . معمولا اینجور خبرهارا سهیل به من می داد. سهیل محمودی برای یکماه ازطریق سازمان صداوسیما به مکه معظمه ومدینه منوره مشرف شده است.بگذریم!..شنیدن خبرفوت شکیبایی بغض عجیبی را درگلوی من پدیدآورد که فهمیدم که به ایشان علاقه داشته ام. بغض های ارتجالی همیشه به لحاظ روانشناختی نشانه نوعی پیوند عاطفی است حتی اگر تابحال چگونگی این پیوند مرور نشده باشد. ۲. ازجناب مهندس ضرغامی هم نکاتی شنیدم که گویای خوبی خسروشکیبایی بود. ایشان می گفتند چندماه پیش به برخوردی باشکیبایی داشتند واو ازمردم ونظام واینکه سه دهه درکنارمردم ونظام بوده اظهاررضایت می کرده است. درکناراین بحثها شکیبایی حرفهایی زده که به تعبیر جنای آقای ضرغامی حرفهای "دلی " ولطیف وپاک بوده است. ۳.روز تشییع جنازه به حسب وظیفه درمراسم !! شرکت کردم. مردم بسیاری جمع شده بودند.آنچه که همه دوستان را آزار می داد بی نظمی وبی تدبیری مسولان مراسم بود که موجب گردید دوستان ازخیلی ازبرنامه های خود چشم بپوشند. وقت زیادی ازمراسم به خواهش آقای پرستویی ازمردم که اجازه دهند آمبولانس داخل محوطه بیاید گذشت . درحالیکه می شد آمبولانس را درساعات اول صبح به محوطه بیاورند همانطورکه درمراسم خوب وباشکوه تشییع پیکر مرحوم رسول ملاقلی پور اتفاق افتاد. روحش شاد و درسرای ابدی با اولیاء خدا قرین ومحشور باد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 17:57 توسط مدیر |
|
|